تبليغاتX
دلکده ی بی قراران
   

 


دلکده ی بی قراران 

 




 


درد دل


       آثار بجا يك بی قرار


نويسنده


بی قراران

<-LinkTitle->

ساعت





آمار وبلاگ
 

پیام های اخلاقی




 

خداحافظ

سلام دوستای گلم

تو این مدت بهم خیلی خوش گذشت از اینکه پیش شما بودم 

ممکنه تا یه مدت طولانی نتونم اپ کنم

دلم برای همتون تنگ میشه


نويسنده: فاطیما مورخ: یکشنبه هفدهم شهریور 1387 در ساعت: 15:2
      |+|

داغون

کمکم کن راهروی خوبی باشم ،نه تند بروم ،نه اهسته،درست در کنار تو

کمکم کن پرنده ی خوبی باشم ،نه بالا پرواز کنم ،نه پائین،درست در کنار تو

کمکم کن چطور به چشمانت نگاه کنم

که نه اشکهای مرا ببینی،و نه عشق درون چشمهایم را

کمکم کن چطور به رویا فرو روم،نه واقعی نه دروغ درست در رویا

کمکم کن قایقران خوبی باشم ،نه به چب بروم نه به راست درست به طرف هدف

کمکم کن چطور یه دوست واقعی باشم درست مثل تو

                                                                                                                     نظر یادتون نره

 


نويسنده: فاطیما مورخ: جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 در ساعت: 23:38
      |+|

صفای عشق

سلام ای تنها بهونه برای نفس کشیدن

هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن

انقدر در کشتی عشقت نشینم تا سحر

یا به عشقت می رسم یا غرق دریا می شوم

یادت باشه که یادم بیاری

که یادم بمونه که یادت بدم

که یاد بگیری که یادتم بمونه

خیلی خیلی دوستت دارم


نويسنده: فاطیما مورخ: یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 در ساعت: 15:18
      |+|

ماه و دل

دیشب قرار بود دل ماه بگیرد و گرفت 

و هزاران جفت چشم به سمت او خیره شدند 

خوشا به حالت ای دل که هر روز

غریبانه تر از قبل می گیری

و هیچ کس به تو نگاه نمی کند 

خوشا به حالت ای دل

نظر فراموش نشه


نويسنده: فاطیما مورخ: پنجشنبه سوم مرداد 1387 در ساعت: 1:17
      |+|

کوه رنج، پدر
 

در یک صبح سرد پائیزی  

با دستانی پر از خوشه های محبت

قلب خویش را سنگ فرش  

راهت خواهم ساخت تا بدانی

چقدر دوستت دارم،پدر

هان ای کوه بلند...

ای سراسر همه پند

از تو این تجربه اموخته ام

که نلرزد دلم از غرش ارابه ی سنگین زمان

و هراسی ندهم راه به دل از طوفان

کاه بودن ننگ است،کوه می باید بود

دوستت دارم ،پدر مهربانم

روز میلاد باسعادت حضرت علی(ع)

و روز پدر رو به تموم باباهای دنیا

به خصوص بابای خودم

تبریک میگم

نظر یادتون نره...

 


نويسنده: فاطیما مورخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 در ساعت: 0:0
      |+|

دلگیر

روزگار گله مندی شده است

من بگریم تو بخندی شده است

از دلم یاد نکردی شاید

عشق هم سهمیه بندی شده است

نظر یادتون نره...


نويسنده: فاطیما مورخ: دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 در ساعت: 1:50
      |+|

شب ارزوها

دوستای گلم سلام

به مناسبت شب ارزوها تو این پستم میخوام مطلبی قرار بدم که لا اقل من خودم شخصا تحت تاثیر قرار گرفتم پس شما هم تنبلی نکنید و نتیجه گیری کنید...

لوئیز ردن زنی بود با لباسی کهنه ومندرس ونگاهی مغموم. وارد مغاره ی خواروبار فروشی محله شد.و با فروتنی از مغازه دار خواست تا کمی به او خواروباربدهد.لوئیز به نرمی گفت شوهرش مریض است و خودش نمیتواند کار کند و ۶ بچه شان گرسنه مانده اند...مغازه دار با بی اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی میخواست او را بیرون کند...

لوئیز در حالی که اصرار میکرد گفت اقا شما را به خدا به محض اینکه بتوانم پولتان را پس میدهم . مغازه دار گفت نسیه نمیدهد.مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفتگوی ان دو را میشنید به مغازه دار گفت ببین خانم چه میخواهد خرید این خانم با من.

مغازه دار با اکراه گفت لازم نیست خودم میدهم لیست خریدت کو؟ لوئیز گفت اینجاست. لیستت را بگذار روی ترازو به اندازه ی وزنش هر چه خواستی ببر...لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد از کیفش تکه کاغذی دراورد و چیزی رویش نوشت و ان را روی کفه ی ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت

خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید.مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی دیگر ترازو کرد. کفه ترازو برابر نشد انقدر چیز گذاشت تا برابر شد.در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی ان چه نوشته شده است .

کاغذ لیست خرید نبود دعای زن بود که نوشته بود *ای خدای عزیزم،تو از نیاز من با خبری،خودت ان را براورده کن*مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت ومتحیر خشکش زد. لوئیز خداحافظی کرد و رفت. مشتری یک اسکناس ۵۰ دلاری به مغازه دار داد و گفت تا اخرین پنی اش می ارزید.فقط اوست که میداند وزن دعای پاک وخالص چقدر است...

نتیجه ی اخلاقی دعا بهترین هدیه ی رایگانی است که میتوان به هرکس داد و بهره ی بسیار برد.

دوستای گلم شب لیله الرغائب (شب ارزوها) رو به همتون تبریک میگم ارزومند ارزوهای قشنگتون                                                                                                                     

نظر یادتون نره...


نويسنده: فاطیما مورخ: جمعه بیست و یکم تیر 1387 در ساعت: 2:6
      |+|

کوی دوستی در 16 تیر

چه لطیف است حس اغازی دوباره

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز

زیبای اغاز تنفس

و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن

و چه اندازه شیرین است امروز

روز میلاد،روز تو،روزی که تو اغاز شدی

 سمیه عزیزم تولدت مبارک

خواستم برایت هدیه بگیرم

 گل گفت مرا بفرست که مظهر زیباییم

برگ گفت مرا بفرست که مظهر ایستادگیم

بید گفت مرا بفرست که مظهر ادبم

 که همیشه سر به زیر دارم

به فکر فرو رفتم و سرم را به زیر انداختم

به ناگاه قلبم را دیدم که بهترین چیز در زندگیمه

فریاد زدم که قلبم را میفرستم چون او

 خود زیباست،مظهر ایستادگیست

سر به زیر و با نجابت است

 امروز روز شکفتن گل میخکه

امروز روز شادیه  

 امروز روز رقص تمام گلهای زنبقه

امروز روز خنده است

امروزباشکوفاشدن گل میخک ،گل زنبق با عشق کف میزنه

اری ،امروز روز توست ،روز نفس کشیدن منه

دوستت دارم با تمام وجود

                دوستان گلم شما هم در این جشن کوچولو شرکت کنین

                   و با نظرات گرم و دلنشین خود دلگرمم کنین

             در ضمن سمیه دوستمه

                             منتظرتون هستم قربان مهربانان *فاطیما*

 


نويسنده: فاطیما مورخ: یکشنبه شانزدهم تیر 1387 در ساعت: 0:0
      |+|

به تو دل بستم

چه کسی باور کرد اتش جان

مرا عشق تو خاکستر کرد

نظر یادتون نره


نويسنده: فاطیما مورخ: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 در ساعت: 16:39
      |+|

تا شقایق هست زندگی باید کرد


نويسنده: فاطیما مورخ: چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 در ساعت: 1:59
      |+|